محمد الريشهري

397

علم و حكمت در قرآن و حديث ( فارسى )

زمين را شخم زند و نه كشتزار را آبيارى كند . سالم است و هيچ لكّه اى در آن نيست . گفتند : اكنون حقّ مطلب را آوردى » . پس به جستجويش پرداختند و آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند . جوان گفت : آن را نمى فروشم جز در برابر آنكه پوستش را پر از طلا كنيد . پس نزد موسى عليه السلام آمدند و مطلب را برايش گفتند . فرمود : آن را بخريد ، پس آن را خريدند و آوردند . حضرت به ذبحش فرمان داد . سپس دستور داد كه تا با دُم آن به جسد مرده بزنند . چون چنين كردند ، مقتول زنده شد و گفت : اى پيامبر خدا ! پسر عمويم مرا كشته است ، نه آنكه متهم به قتل من شده است . بدين وسيله قاتلش را شناختند . سپس پيامبر خدا موسى بن عمران عليه السلام به يكى از يارانش فرمود : اين ماده گاو داستانى دارد . وى گفت : آن چيست ؟ فرمود : جوانى از بنى اسرائيل به پدرش مهربان و نيكوكار بود . روزى گوساله اى يك ساله خريد و نزد پدرش آمد ، ولى كليدها را زير سر پدرش ديد و چون بيدار كردنش را ناخوش داشت ، از خريد آن منصرف شد . پس پدرش بيدار شد و پسر او را آگاه كرد . پدرش گفت : آفرين اين ماده گاو را به جاى آنچه از دستت رفته است بگير . سپس پيامبر خدا موسى بن عمران به صحابى اش فرمود : بنگر كه نيكى با اهلش چه مىكند 1103 . امام على عليه السلام : هنگامى كه اين آيه نازل شد : « حج اين خانه براى خدا بر هركه توانايى رفتن به سوى آن را دارد ، واجب است » ، پرسيدند : اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ! آيا در هر سال ؟ حضرت خاموش ماند . باز گفتند : آيا در هر سال ؟ حضرت باز ساكت ماند . سپس باز هم پرسيدند : آيا در هر سال ؟ حضرت فرمود : نه و اگر مى گفتم : آرى بى گمان واجب مى شد . سپس خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود : « اى كسانى كه ايمان آورديد ! از چيزهايى مپرسيد كه اگر بر شما آشكار شود ، ناراحتتان مىكند . . . » . 1104 . انس بن مالك : مردى گفت : اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ! آيا حجّ در هر سال بر ما واجب است ؟ حضرت فرمود : اگر مى گفتم : آرى بى گمان واجب مى شد و اگر واجب مى شد ، از عهده اش بر نمى آمديد و اگر بدان نمى پرداختيد ، عذاب مى شديد .